زين العابدين شيروانى
29
بستان السياحه ( فارسي )
بهم مىرسد برف و يخ بسيار است ذكر فخر الفضلاء مولانا زين الدّين آن بزركوار افضل فضلاى روزكار و اكمل علماى آن ديار بود و در اكثر فضائل انسانى و كمالات نفسانى كوى سبقت از همكنان مىربود و بهغايت متقى و پرهيزكار و حليم و بردبار بود و سياحت فراوان كرده و ايّام بسيار با عرفاى روزكار برآورده بود و كتب بسيار از هر مقوله ديده و رسايل بيشمار از هر فنون خوانده و شنيده بود روزى فقير از خدمت آن دانشمند سؤال نمود كه در حق عرفا و صوفيّه چه مىفرمائيد و آنچه علماء ظاهر در حق عرفا كفتهاند از حلول و اتّحاد و غيره چه بيان مىنمائيد در جواب فرمود كه اهل تحقيق و ارباب تدقيق و اصحاب بصيرت كفتهاند كه معتقدين حلول و اتّحاد با ساقط شدن عبادت و اوامر و نواهى از مكلّفين البتّه كافر است و از فرقه مسلمين خارجست و هركس باشد مخلّد است در دوزخ و همچنين اعتقاد به اينكه سك و خوك يا انبيا و اولياء خود واجب الوجود است نيز كفر است امّا فرقست ميانه اينكه خود اويند يا ازويند يعنى مخلوق و عبد ضعيف اويند و ارتباطى كه ميانهء واجب الوجود است با خلق سواى خالقيّت او جلّ جلاله و مخلوقيّت اينها نيست و اكر اشخاصى كه مصنّف كتاب حديقهء صاحب تبصرة و جمعى ديكر از علماء اماميّه مانند مولانا محمّد طاهر قمّى چنانچه ازو منقولست و مولانا محمّد باقر مجلسى مؤلف كتاب حيات القلوب و عين الحيات اسم بردهاند به اين مذاهب و عقايد بودهاند البته كافر و در نار مخلّداند هرچند كه حديث در لعن و طرو ايشان وارد نشده باشد با اينكه در مذمّت بعضى احاديث از اهل بيت عصمت ( ع ) ماثور است مثل سفيان ثورى و ابو هاشم كوفى و حسن بصرى مختلف فيه است و اكر چنانچه به اين عقيده در نفس الامر نبودهاند و احاديث در طرد ايشان وارد نشده است دانسته يا ندانسته الفاظى كه موهم اين عقايد فاسده باشد از ايشان صادر شده باشد و خود اين عقيده را نداشته باشند و مقصود ايشان از آن عبارت نه اين معنى باشد كه مفهوم مىشود چنانچه اكثر محقّقين معانى صحيحه از كلام براى ايشان بيان نمودهاند حكم بكفر ايشان نمىتوان نمود و در حديث وارد است كه مباشيد لعنتكننده به درستى كه لعنت هركاه بيرون آيد از صاحبش متردّد است در ما بين لاعن و ملعون اكر مستحقّ لعن باشد به او مىرسد و الّا راجع به لاعن خواهد شد بلكه وارد شده است نهى از لعن بر حيوانات و جمادات و فرموده است فاضل محقّق شارح نخبه آنكس كه پاك و پاكيزه است جارى نمىسازد و زبان خود را بلعن احدى مكر درصورتىكه ثابت شده باشد اينكه آن شخص از اهل سبّ و لعن است مثل بودن آن شخص كافر يا فاسق يا ظالم بر وجه عموم چنانچه لعن نموده است ايشان را بارىتعالى در كتاب مجيد خود يا دانسته شود شخص بخصوصه اينكه او مرده است با يكى از اين صفات مذكوره مثل ان اشخاص كه ثابت شده است از اهل عصمت ع لعن نمودن ايشان او را يا خبر دادن ايشان به مردن ايشان با يكى از اين اوصاف سواى اين دو مقام از اشخاصى كه ما معرفت به حال ايشان نداريم خصوص اشخاصى كه زمان ايشان پيش از ما بوده و از اهل اسلام باشند لعنت به ايشان نمىتوان كرد بمحض اينكه نسبت داده شدهاند ببعض منكرات مثل قول بحلول و اتّحاد و امثال ذلك به چند وجه اوّل آنكه اين نسبتها بر ايشان ثابت نشده است شرعا دويّم آنكه ممكن است تاويل قول ايشان بر وجهى كه موافق ظاهر شريعت مقدّسه باشد و در احاديث وارد است به بركردانيدن قول و فعل كسى كه بر ظاهر اسلام باشد بر هفتاد محمل نيكو غايت امر آنست كه ايشان مطعون باشند به اينكه چرا مراد خود را به اين الفاظ تشابه تعبير نمودند و اين امر باعث تجويز لعن نمىشود و حال اينكه در حديث است كه ياد مىكند اموات خود را مگر به نيكى سيّم آنكه ثابت نيست مستمر بودن بر اين عقايد فاسده چه خاتمه مستور است پس جرات نمودن بر لعنت بيرون شدنست از يقين سلامة بخطر و حرمة بلكه بايد اقتصاد نمودن بر لعن كافرين و فاسقين پس آن اشخاص اكر از جمله ايشان مىباشند كه شامل مىشود ايشان را لعنت و الّا ايمن نمىشود لاعن از اينكه لعنت به خود او بركردد و حديث قدسى نيز بر اين دال است يا بن آدم لا تلعن المخلوقين فتردّ اللّعنة عليكم پس لعن بىموجب بمحض خيال فاسد يا تقليد محض باعث لعن خود مىشود تا اينجا كلام او بود جناب شيخ ما قدس سره العزيز مىفرمايد كه جمعى كثير از محقّقين مدققين مقدّسين متّقين اكثر اشخاص را كه نسبت داده شدهاند بحلول و اتحاد و كفر و زندقه تعريف و توصيف نمودهاند و اسم ايشان را باحترام ذكر نمودهاند كو در بعض مسائل با هم مخالفت داشته باشند چنانچه عارف مجلسى طاب ثراه در شرح من لا يحضره الفقيه